با اینکه کارگردانش سنی ندارد اما خوب جلوی ریش پروفسوری های مغرور سینمای وطن ایستاده است. همان هایی که سینما را ارث پدرشان و خود را وارثان هیچکاک و برادران وارنر در ایران می دانند! همان هایی که پشتشان گرم اسکارها و نخل طلاهایی است که بابت کشیدن تصویر گرگ از چهره هم وطنانشان گرفتند آن هم با چه شوری!

محمد حسن مهدویان را با فیلم-میتند زیبا و تکرار نشدنی اش، حکایت آخرین روزهای زمستان می شناسم... همان مستند زیبایی که یادمان آورد جنگ را جوانان مدیریت کردند و حقا چه خوب هم مدیریت کردند...

بعدا چهره سردار مقاومت، حلج احمد متوسلیان را با قاب تصویر کشید... همان فیلمی که یادمان آورد، آن سوی مرزها کسی بود و هست که برای امنیت‌مان نفس هایش به شماره افتاده است و یادمان آورد که چه رفقای بی معرفتی دارد...

حالا او ماجرای نیمروز دهه 60 را قاب کرده! همان ماجراهایی که 15 هزار هم وطن را به خاک و خون کشید. تصورش را بکنید پلاسکو فرو می ریخت و به جای 18 نفر 15هزار نفر جان می دادند. چه اندوه بزرگی بود... به راستی که هست.

دهه 60 مالامال قتل و آدم کشی جریانات پست و رذل نفاق بود. همان جریاناتی که فرزند آیت الله منتظری (؟)، قائم مقام معزول رهبری به جرم حمایت از لیبرال های وطنی، از آن ها حمایت کرد. با انتشار فایل صوتی سخنان ساده لوحانه پدرش در دفاع از منافقین! (اگر دوست داشتید برای اطلاع بیشتر بخوانید. )

ماجرای نیمروز نمی تواند سیمرغ بگیرد چون از چهره گرگ های روزگار پرده بر میدارد.

دعواهاست این روزها!! بخوانید حکایت کاظمی که 40چراغ را ول کرد.